تا حالا شده به این فکر کنید که پشت یک لوگوی چند میلیارد دلاری، ممکن است چه قصهی ساده و قشنگی قایم شده باشد؟ وقتی اسم «ونکلیف اند آرپلز» میآید، ناخودآگاه یاد فرش قرمز، الماسهای خیرهکننده و اشرافزادگی میافتیم. اما اگر بهتان بگویم کل این امپراتوری بزرگ، از یک «بله» شروع شد، باورتان میشود؟
امروز میخواهم برایتان داستان استل و آلفرد را تعریف کنم؛ زوجی که ثابت کردند ترکیب «عشق» و «بیزنس» نه تنها بد نیست، بلکه میتواند دنیا را جای زیباتری کند.

همه چیز از یک نگاه شروع شد…
داستان ما برمیگردد به اواخر قرن نوزدهم در پاریس؛ همان سالهایی که شهر پر بود از صدای درشکهها و بوی قهوههای تازه. استل آرپلز، دختری بود که بین سنگهای قیمتی بزرگ شده بود. پدرش تاجر سنگ بود و استل از بچگی یاد گرفته بود چطور کیفیت یک یاقوت را از فرسنگها تشخیص بدهد.
در سوی دیگر ماجرا، آلفرد ونکلیف را داشتیم. پسری پرانرژی و بااستعداد که پدرش در کار تراشکاری الماس بود. آلفرد یاد گرفته بود چطور یک تکه سنگ کدر را طوری تراش بدهد که مثل ستاره بدرخشد.
وقتی این دو نفر با هم آشنا شدند، انگار دو تکه از یک پازل به هم رسیدند. آنها فقط عاشق هم نشدند، بلکه شیفتهی هنرِ همدیگر هم بودند. در سال ۱۸۹۵، این دو جوان با هم ازدواج کردند و اینجا بود که نطفهی یکی از لوکسترین برندهای دنیا بسته شد.
یک بیزنس کاملاً خانوادگی
خیلیها فکر میکنند آلفرد به تنهایی برند را راه انداخت، اما واقعیت این است که قدرت این برند در «خانواده» بود. یازده سال بعد از ازدواج، آلفرد با برادرزنهایش (یعنی برادرانِ استل) دستبهیکی کردند. آنها با هم گفتند: «چرا هنر استل در شناخت سنگ و مهارت آلفرد در ساخت جواهر را با هم یکی نکنیم؟»
و اینطور شد که در سال ۱۹۰۶، در میدان مشهور «واندوم» پاریس، تابلوی Van Cleef & Arpels بالا رفت. جالب است بدانید که این میدان آن زمان هم مرکز تجملات بود و آنها درست روبروی هتل معروف «ریتز» مغازه زدند تا هر کسی که از هتل بیرون میآید، اولین چیزی که میبیند درخشش ویترین آنها باشد.

چرا این برند اینقدر «رمانتیک» است؟
اگر به جواهرات این برند نگاه کنید، متوجه یک فرقی میشوید. آنها دنبال طرحهای خشک و جدی نبودند. چون پایه و اساسِ برندشان عشق بود، طرحهایشان هم پر از احساس شد. آنها شروع کردند به ساختن:
- پریهای دریایی و فرشتههای نگهبان: که نماد رویاهای استل بودند.
- گلها و حیوانات: که انگار همین الان از دل طبیعت بیرون آمدهاند.
آلفرد یک وسواس عجیب هم داشت؛ او دوست نداشت چنگکهای فلزی روی سنگها دیده شوند. او میخواست جواهر طوری به نظر برسد که انگار سنگها با جادو کنار هم نگه داشته شدهاند. همین وسواس باعث اختراع تکنیک «نصب مخفی» (Mystery Set) شد که هنوز هم که هنوز است، هیچ برندی نتوانسته به ظرافت آنها اجرایش کند.
عشقی که در زمان جاری ماند
استل و آلفرد شاید فکرش را هم نمیکردند که روزی گردنبندهایشان روی گردن ملکهها و ستارههای هالیوود بدرخشد، اما آنها یک چیز را خوب میدانستند: «جواهر بدون داستان، فقط یک تکه سنگ سرد است.»
آنها با هم سفر کردند، با هم طراحی کردند و با هم پیر شدند. میراث آنها فقط یک برند گرانقیمت نیست؛ میراث آنها این است که نشان دادند پشت هر شاهکاری، یک قلب تپنده وجود دارد.
امروز وقتی به لوگوی این برند نگاه میکنیم، میبینیم که نام «ونکلیف» و «آرپلز» با یک علامت & به هم وصل شدهاند. این علامت برای آنها فقط یک رابط دستوری نبود؛ این همان حلقهی ازدواجی بود که استل و آلفرد را به هم وصل کرد و دنیای جواهرات را برای همیشه تغییر داد.




